سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
تکبیر


6/11/90
5:36 عصر

ربیع الاول شاد یا محزون

نوشته شده توسط (shobbar) شبر

می خواستم حلول ماه ربیع الاول را تبریک بگویم اما چه کنم که تاریخ نگاران دهانم را بستند :


قال الفیض الکاشانی فی علم الیقین :


ثم إن عمر جمع جماعة من الطلقاء و المنافقین و أتی بهم إلی منزل أمیر المؤمنین علیه السلام ، فوافوا بابه مغلقا ، فصاحوا به : أخرج یا علی ، فإن خلیفة رسول الله یدعوک . فلم یفتح لهم الباب .


فأتوا بحطب فوضعوه علی الباب و جاؤوا بالنار لیضرموه ، فصاح عمر و قال : و الله لئن لم تفتحوا لنظرمنه بالنار . فلما عرفت فاطمة علیها السلام إنهم یحرقون منزلها ، قامت و فتحت الباب فدفعها القوم قبل أن تتواری عنهم . فاختبت فاطمة علیها السلام وراء الباب و الحائط .


ثم إنهم تواثبوا علی أمیر المؤمنین علیه السلام و هو جالس علی فراشه و اجتمعوا علیه حتی أخرجوا سحبا من داره ، ملبّبا بثوبه ، یجرّونه إلی المسجد .


فحالت فاطمة علیها السلام بینهم و بین بعلها و قالت : و الله لا أدعکم تجرّون ابن عمی ظلما ؛ ویلکم ! ما أسرع ما خنتم الله و رسوله فینا اهل البیت ، و قد أوصاکم رسول الله باتباعنا و مودتنا و التمسک بنا و قال الله تعالی : « قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی » .


قال : فترکه أکثر القوم لأجلها . فأمر عمر قنفذ ابن عمه أن یضربها بسوطه .


فضربها قنفذ بالسوط علی ظهرها و حنبیها الی أن انهکها و أثّر فی  جسمها الشریف ؛ کان ذلک الضرب أقوی ضررا فی إسقاط جنینها ، و قد کان رسول الله صلی الله علیه و آله سمّاه محسنا .


عمر جماعتی از منافقین و بردگان را جمع کرد و به سوی منزل امیر المومنین علیه السلام حرکت کرد و وقتی به پشت در خانه رسید در زد و فریاد زد : علی از خانه خارج شو خلیفه و جانشین پیامبر خدا منتظر توست . اما امیر المومنین به او توجهی نفرمود و در را باز نکرد .


عمر دستور داد تا هیزم بیاورند و در پشت در خانه بگذارند و آتش را در دست گرفت تا هیزم ها را آتش بزند و فریاد زد به خدا قسم اگر در را باز نکنید آن را به آتش میکشم . در این هنگام حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت در خانه آمد و در را باز کرد تا آنها را قبل از اینکه به خانه حمله کنند پراکنده کند اما آنها در این حال به خانه حمله کردند و فاطمه بین در و دیوار واقع شد و آنها وارد خانه شدند و دور امیر المومنین که بین خانه نشسته بود حلقه زدند و حضرت را در حالی که لباس های حضرت را گرفته بودند او را کشان کشان به سمت مسجد بردند .


در این هنگام فاطمه سلام الله علیها مانع بردن امی المومنین شد و فرمود : والله نمیگذارم پسر عمویم را این طور ظالمانه ببرید . وای بر شما چه زود فراموش کردید وصیت پیامبر درباره ما اهل بیت را و او شما را وصیت کرده بود به تبعیت از ما و دوست داشتن ما و خداوند نیز به این مطلب امر فرموده


با این سخنان آن جماعت امیرالمومنین را رها کردند و وقتی عمر این وضع را مشاهده کرد به قنفذ دستور داد که با شلاقی که در دست دارد فاطمه را بزند. و قنفذ نیز با شلاقی که داشت بر پشت و پهلوی فاطمه تازیانه زد تا فاطمه دامن امیر المومنین را رها کرد و آن شلاق ها در جسم حضرت تاثیر گذار بود و این ضربات بیشترن تاثیر را در سقط محسن شهید داشت .


علم الیقین فی أصول الدین/ص 686


عوالم العلوم/ج 11/ص571/ح24


بیت الاحزان/ص93


ظلامات فاطمه فی السنة و الآراء/ص37


تلخیص الشافی/ج3/ص76


22/10/90
9:20 عصر

تکرار تاریخ

نوشته شده توسط (shobbar) شبر

محمد ابن سنان نقل میکند که عده ای از اهل کوفه نامه ای به امام صادق علیه السلام نوشتند که آقا جان کجایی ببینی اینجا چه خبر است ! این مفضل ابن عمر که مورد علاقه شماست و خود را منتسب به شما میداند و در بین مردم او را شاگرد شما و از نزدیکان شما میشناسند ، آبروی ما و شما را برده . مفضل با انسان های بد نام و کبوتر باز و شراب خوار نشست و برخواست میکند و به نظر میرسد او که از شما حرف شنوی دارد نامه ای به او بفرستید و از او بخواهید که این کار را کنار بگذارد و بیشتر از این آبروی ما و شما را نبرد .


امام علیه السلام هم نامه ای خطاب به مفضل مرقوم فرمودند و آن را مهر و موم کردند و آن را به جمعی از اهل کوفه که در میان آنها بزرگانی مثل زراره ، محمد ابن مسلم ، عبد الله ابن بکیر ، أبو بصیر و حجر ابن زائده بودند سپردند و سفارش فرمودند که نامه را به شخص سومی ندهند بلکه مستقیم به دست مفضل برسانند .


آنها هم در کمال ذوق زدگی و کاملا خوشحال از اینکه به مقصود رسیدند و از این به بعد دیگر آبرویشان بر باد نخواهد رفت به سمت منزل مفضل حرکت کردند . . .


وارد منزل مفضل شدند و نامه امام را به مفضل دادند . . . و مفضل نامه مبارک امام را گشود و آن را خواند که این طور نوشته شده بود : بسم الله الرحمن الرحیم ای مفضل برای من فلان چیز و فلان چیز را بخر و بفرست ... ولی در آن نامه هیچ اشاره ای به مطالب مد نظر اهل کوفه نشده بود !!!


وقتی مفضل نامه امام علیه السلام را قرائت فرمودند آن را به زراره نشان دادند و زراره هم در کمال تعجب نامه امام را مطالعه کرد و نامه همین طور دست به دست گشت تا تمام هیئت اعزامی نامه را متعجبانه مطالعه کردند . . .


وقتی کار مطالعه به پایان رسید مفضل رو به جمع کرد و گفت : خوب به نظر شما چه باید کرد با این دستور امام ؟


اهل مجلس نگاهی به هم کردند و در جواب گفتند : این خرید ها نیاز به مقدار زیادی مال دارد که در توان ما نیست و باید برای این کار همایش و کار گروه و موسسه و از این چیزها تشکیل دهیم تا ببینیم آیا اصلا میشود همچین مالی را تهیه کرد یا نه و وقتی به نتیجه رسیدیم و تهیه کردیم آن وقت مال را در اختیار تو میگزاریم تا خرید ها را انجام دهی و با زدن این جملات آماده رفتن شدند و قصد خروج از منزل مفضل گرفتند . . .


که در این لحظه مفضل آنها را به ناهار دعوت کرد و از آنها خواست که در خانه او بمانند و آنها هم قبول کردند . . .


در همین حال که ناهار در حال آماده شدن بود مفضل کسی را فرستاد تا همان دوستانش را که اهل کوفه از هم نشینی مفضل با آنها به امام شکایت کرده بودند را پیش مفضل بیاورد . . .


آنها به خدمت مفضل رسیدند و مفضل نامه امام را برای آنها خواند و آنها بدون اینکه چیزی بگویند از خدمت جناب مفضل خارج شدند و . . .


و مدتی نگذشت که برگشتند و به همراه هر کدام نسبت به توان مالیشان مقداری مال و پول بود و آنها را به جناب مفضل تقدیم کردند و مجموعا مقدار زیادی مال جمع شد و آنها رفتند .


مفضل آن مقدار مال را به اتاقی که اهل کوفه در آن نشسته بودند برد و به آنها نشان داد . . . و . . .


. . . و گفت : آیا از من میخواهید این دوستانم را از خود برانم ؟!!! آیا فکر میکنید خداوند نیازمند نماز و روزه شماست ؟!!!


. . . و تاریخ تکرار میشود . . .


کتاب الرجال / مرحوم کشی / صفحه 326


19/10/90
12:24 صبح

توضیحات تکمیلی

نوشته شده توسط (shobbar) شبر

سلام / با توجه به اتفاقات اخیر و ادامه سم پاشی ها تصمیم گرفتم توضیحات تکمیلی را خدمت بعضی از دوستان عرض کنم و به جهات مختلف این مطالب در اتاقی ایراد شده است / در صورت تمایل به مطالعه درخواست عضویت بدهید / پیشاپیش از دوستانی که صلاح نمیدانم این مطالب را مطالعه بفرمایند معذرت میخواهم


http://takbir.parsiblog.com/Rooms/2255/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/


توجه :


"""" با عرض پوزش به دلیل اینکه بسیاری از اطلاعات شخصی خودم را در این اتاق برای روشن شدن جریان قرار داده بودم و به دلیل پیشنهاد بعضی از دوستان برای مسکوت گذاشتن جریان پیش آمده تمام اعضای اتاق را حذف کرده ام و در صورتی که نیاز به مطالعه مجدد دارید لطفا درخواست مجدد ارسال بفرمائید """""""